فاطمه جان احمدى
24
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
در خود دارد ، بسيار سودمند است . درك چيستى و چگونگى تاريخ تمدن اسلامى و فهم رموز اعتلاى آن بىمطالعه تاريخ تمدن اسلامى ممكن نيست ؛ زيرا اين تاريخ سرشار از اندرز و تجربيات ارزنده و عبرتهاى ستودنى است كه مىتواند فراروى مسلمانان قرار گرفته ، هويت تاريخى و فراموششدهء جوامع اسلامى را بازسازى نمايد . 2 . تمدن تعريف واژگانى تمدن واژه « تمدن » معانى مختلفى را در بر مىگيرد ، اما اصلىترين معنايى كه محققان بر آن اتفاقنظر دارند ، شهرنشين شدن و اقامت در شهر است . بر همين پايه ، اين كلمه معادل واژه « شهر آيينى » « 1 » و به معناى « حسن معاشرت » « 2 » است . اين واژه از كلمه لاتين « siliviC » كه برگرفته از « siviC » يا « siativiC » يعنى شارمند مىباشد ، « 3 » مشتق شده است . بنابراين در فرهنگهاى لغت ، زندگى « متمدن » « 4 » در برابر زندگى بربرهاى وحشى كه فاقد زندگى شهرنشينىاند ، بهكار برده مىشود . . كلمه تمدن در عربى معادل واژه « الحضارة » به معناى اقامت در شهر است « 5 » و از ريشه حَضَر به معناى شهر ، قريه و روستاست و در مقابلِ بدويت و باديهنشينى قرار دارد . « 6 » بدين معنا ، تمدن مرحلهاى از تكامل فكرى ، علمى ، هنرى ، ادبى و اجتماعى جامعه خواهد بود . از ديگر معانى تمدن نزد اديبان و فرهنگنامه نويسان ، تربيت و ادب است . از اينرو تمدن داشتن ، داراى تربيت اجتماعى بودن و يا شهرنشين شدن و به مرحله عالى تربيت اجتماعى رسيدن را قرين هم گرفته ، آنها را نقطه مقابل بربريت مىدانند . « 7 » معناى اصطلاحى تمدن معانى اصطلاحى تمدن نيز متعدد است . برخى آن را اجتماع انسان و تعاون و مشاركت آنها در
--> ( 1 ) . 1 . Civilization . ( 2 ) . 2 . Civility . ( 3 ) . واژه لاتين siviC ، siativiC و siliviC معادل معناى سياسى lacitiloP و nabrU است كه يك دولت سازمان يافته را در برابر جامعه قبيلهاى قرار مىدهد . ( داريوش آشورى ، تعريف مفهوم فرهنگ ، ص 36 . ) ( 4 ) . 3 . Civilized . ( 5 ) . ابن منظور ، لسان العرب ، ج 2 ، ص 103 . ( 6 ) . احمد امين ، فجر الاسلام ، ص 11 . ( 7 ) . بطرس البسطانى ، دائرة المعارف ( قاموس عام لكل فن و مطلب ) ، ج 6 ، ص 213 .